آرایش نوین جبههها و گذار تمدنی به نظم مهدوی
دکتر سعیدشهرابی فراهانی، تحلیل گر ارشد سیاسی، امنیتی و بین الملل در یادداشتی نوشت: جهان معاصر در میانه یک آرایشبندی تازه و پرتنش قرار گرفته است؛ آرایشی که از نگاه گفتمانی به دو ساحت «جبهه حق» و «جبهه باطل» تعبیر میشود. در این خوانش، ایران و محور مقاومت بهمثابه جبههای تعریف میشوند که خود را حامل گفتمان عدالتخواهی، استقلال و مقابله با سلطه میدانند؛ در برابر آن، ایالات متحده آمریکا، رژیم غاصب صهیونیستی و ائتلافی غربی وبرخی دولتهای عربی در قالب نظمی که منتقدانش آن را هژمونیک و مبتنی بر برتریطلبی میخوانند، صفآرایی کردهاند.
نقشآفرینی بازیگرانی چون ایالات متحده آمریکا و اسرائیل در معادلات امنیتی منطقه، طی دهههای اخیر یکی از محورهای اصلی این تقابل بوده است.
در چنین بستری، بحث از «حکومت پس از جمهوری اسلامی با الگوی مهدوی» دیگر صرفاً یک موضوع داخلی نیست؛ بلکه در متن یک نبرد ادراکی، ژئوپلیتیکی و تمدنی معنا پیدا میکند.
اگر الگوی مهدوی را بهعنوان افق آرمانی عدالت جهانی در اندیشه شیعه در نظر بگیریم—که به رهبری امام مهدی تحقق مییابد—آنگاه مسئله از سطح تغییر دولت به سطح آمادگی یک تمدن برای پذیرش عدالت ارتقا مییابد.
۱. تمایز سطح اعتقادی و سطح راهبردی
در سطح اعتقادی، حکومت موعود یک تحقق الهی و فراتر از مهندسی سیاسی است. این سطح، خارج از محاسبات قدرتهای منطقهای و بینالمللی تعریف میشود. اما در سطح راهبردی، میتوان از «همگرایی ساختار حکمرانی با شاخصهای عدالتمحور» سخن گفت.
خطای تحلیلی آنجاست که تحقق وعده مهدوی با تغییر قالب حقوقی حکومت یکی انگاشته شود. تغییر ساختار، لزوماً به ارتقای عدالت نمیانجامد؛ همانگونه که تداوم ساختار نیز تضمینکننده کارآمدی نیست. معیار، کیفیت حکمرانی و نسبت آن با عدالت و اخلاق عمومی است.
۲. سه متغیر تعیینکننده در هر گذار سیاسی
هر تحول در ساختار قدرت ایران—در دل این تقابل منطقهای—تابع سه متغیر بنیادین است:
الف) مشروعیت و سرمایه اجتماعی:
در عصر جنگ روایتها، مشروعیت نه فقط از صندوق رأی یا سازوکار حقوقی، بلکه از «ادراک عدالت» در جامعه تولید میشود. هر نظام جایگزین اگر نتواند حس عدالت و کرامت را بازسازی کند، در برابر فشار خارجی و نارضایتی داخلی آسیبپذیر خواهد بود.
ب) انسجام نهادی و بازدارندگی امنیتی:
در محیطی که رقبا مترصد بهرهبرداری از هر خلأ هستند، شکاف در ساختارهای امنیتی و مدیریتی میتواند هزینههای جبرانناپذیر ایجاد کند.
تجربه منطقه نشان داده است که گذارهای فاقد انسجام، به سرعت به میدان رقابت بازیگران خارجی تبدیل میشوند.
ج) محیط ژئوپلیتیکی و مهندسی بیرونی:
هر تغییر در ایران، به دلیل جایگاه ژئوپلیتیکی آن، بلافاصله در محاسبات قدرتهای فرامنطقهای بازتاب مییابد. بنابراین، دوام هر نظم سیاسی وابسته به توان مدیریت تهدیدات ترکیبی—از تحریم اقتصادی تا عملیات ادراکی—است.
۳. مهدویت بهمثابه گفتمان عدالت تمدنی
اگر «مهدوی» را صرفاً یک رخداد آخرالزمانی ندانیم، بلکه آن را بهمثابه گفتمان عدالت ساختاری، مبارزه با فساد، و اقتدار اخلاقی تعریف کنیم، آنگاه آینده سیاسی ایران ناگزیر از همگرایی با این شاخصهاست.
جامعهای که دههها با شعار عدالت و مقاومت زیسته، حتی در صورت تغییر قالب حکمرانی نیز بهسادگی از این مرجع معنایی عبور نخواهد کرد. هر آلترناتیو سیاسی برای بقا، باید سه مؤلفه را همزمان تأمین کند:
کارآمدی اجرایی، عدالت قابل لمس، و ثبات امنیتی.
۴. از دولت سیاسی به دولت تمدنی
تحول حقیقی زمانی رخ میدهد که رقابت سیاسی از «نام نظام» به «سطح عدالت و کارآمدی» منتقل شود. دولت تمدنی دولتی است که:
اقتصاد را بر محور عدالت توزیعی سامان دهد؛
شفافیت را قاعده سازد؛
امنیت را با رضایت اجتماعی پیوند بزند؛
و در سیاست خارجی، اقتدار را با عقلانیت ترکیب کند.
در چنین چارچوبی، همگرایی با شاخصهای مهدوی به معنای نزدیکشدن به عدالت ساختاری است، نه صرفاً تغییر پرچم و قانون اساسی.
۵. افق راهبردی پیشرو
سه سناریوی کلان قابل تصور است:
۱. تداوم با اصلاح عمیق درونی؛
۲. گذار پرتنش با ریسک بیثباتی؛
۳. تحول تدریجی تمدنی مبتنی بر بازسازی عدالت و اعتماد عمومی.
از منظر استراتژیک، سناریوی سوم کمهزینهترین و پایدارترین مسیر است؛ زیرا همزمان مشروعیت داخلی و بازدارندگی خارجی را تقویت میکند.
جمعبندی :
مهدوی شدن، یک انقلاب شکلی نیست؛ یک صعود ماهوی است. آینده سیاسی ایران—در میانه تقابل جبههها—نه با حذف یک نام و جایگزینی نامی دیگر، بلکه با ارتقای عدالت، اخلاق و کارآمدی تعیین میشود.


ارسال نظر